خرید بک لینک
تنهایی ، مثل رحم یه مادره ، میتونی توش بزرگ شی ، میتونی توش بمیری ، میتونی ازش زنده بیرون بیای ، میتونی وقتی بیرون بیای که مردی ، ولی میدونی ؟؟ ما نمیدونیم چقدر تو این رحمه تاریک موندگاریم ، وقتی این تنهاییه طولانی میشه ، ازت یه آدم خیالباف میسازه ، خودت رو کنار آدم هایی که ندیدی ، می بینی ، حرف هایی رو که جرئت گفتنش رو نداری رو میزنی ، آدم میکشی ، مادر میشی ، بغض میکنی ، تو بغل اونی که هیچوقت بهش نگفتی دوست دارم میمیری ..

برچسب: تنهایی تلخ,تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست,تنهايي تلخ,تنهایی تلخه,تنهایی تلخ است,شب تلخ تنهایی,تلخی تنهایی,جملات تنهایی تلخ,متن تنهایی تلخ,طعم تلخ تنهایی, نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

دلم جوریه که فقط باید برم امامزاده صالح ، تو چجوری میخوای خوبم کنی آخه عشقی ؟

برچسب: والا موزیک,والا,والارض مددناها,والایار,والاس دسوزا,والاه,والاس و گرومیت,والایار بازی ورژن گیتار,والا با این نوناشون,والاخرة خير وابقى, نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

_ اون از جزييات لذت نميبره ، حوصله ذوق هاى كوچولوى من رو نداره ، بار ها منتظر ميشم بهم لبخند بزنه و بگه كه تو فلان مغازه تو فلان جاى شهر يه بالش ديدم روش عكس همبرگر داشت يادت افتادم ، منتظر شدم بار ها نشونه اى توى شهر بيينه و يادم بيوفته ، بار ها دلم براش تنگ شده اما بهش نگفتم ، بار ها خواستم بگم دوست دارم از ته قلبم اما از واكنش بعدش ترسيدم ، ميدونى طلا ؟! وقتى اون سركاره و من ميخوام بهش مسيج بدم كه ابرا رو نگا چه خوشگلن ، هى مينويسم و پاك ميكنم ، لبم ميگزم و ميگم نكنه حواسش پرت شه ، آخه بار ها به روم آورده كه حواسش پرت شده ، ميدونى طلا ؟! صد بار عصبيم كرده ،

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

من آدم هاى زيادى رو دوست دارم كه نديدم ، من مسئول اداره ثبت احوالى كه شناسنامه ام رو امضا كرده بود و فاميليش جعفرى بود رو دوست دارم ، هميشه بابت دست خط فوق العاده اش تحسينش ميكردم ، به خاطر همين دست خط اش من عاشق شناسنامه ام بودم ، روزى كه تا دفتر پيشخوان آزادى رفتم كه شناسنامه ام رو تعويض كنم دلم نميومد بدمش دست مامور اخمو ، اما شناسنامه ام رو گرفت و عكس زشت و اخموم رو منگنه كرد به شناسنامه و گوشه اش رو پانچ كرد و گذاشت كنار پرونده هاى رنگى گوشه ميز ، من نميدونم جعفرى خانوم بوده يا آقا ولى هميشه به خاطر كسى كه هويتم رو انقدر قشنگ به ثبت رسوند دوسش داشتم

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

زهرا يه نوشته داره كه بايد تو نت گوشى سيوش كرد و هر از چند گاهى خوند : از آدم ها به اندازه ی لازم تعریف کنید،آن ها را زیاد به عرش نرسانید،مجیزشان را نگویید،همیشه در دسترسشان نباشید،به اندازه ی لازم حالشان را بپرسید،کادوبارانشان نکنید،کاری نکنید حس کنند شما بدون آن ها هیچ غلطی نمی توانید بکنید،کاری نکنید احساس مهم بودن کاذب بهشان دست بدهد،تبلیغشان را نکنید،به اندازه تاییدشان کنید،زیادی بهشان بال و پر ندهید،آدم ها ظرفیتشان خیلی کم است،ظرفیت محبت های بی دریغ شما را ندارند،هر چه کمتر در دسترسشان باشید بیشتر برایشان مهم می شوید و بیشتر دلشان برایتان

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

هر بار كه فيلم يه حبه قند رو ميبينم به لحظات آخر فيلم كه نزديك ميشه ميترسم ، من از مرگ دايى جون ميترسم ، من مرگش رو باور كردم ، من لحظه لحظه فيلم رو باور كردم ، من عاشق اين فيلمم

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

حس تعلقی که نسبت به وبلاگم دارم به هیچ کدوم از صفحاتم توی شبکه های اجتماعی ندارم ، وقتی پر از حرف میشم ، وقتی دلم دیگه گنجایش نداره و مرز ترکیدنه ، وقتی گلوم پر بغضه که ماه ها و هفته هاست که قورتش میدم ، وقتی از شادی میخوام اشک برزم و تمام لحظه هایی که هر حسی که دارم خالصانه است تنها وبلاگمه که میتونه آرومم کنه ، تنها اون لحظه که به اون غلظت حس میرسمه که انگشتام سر میخورن روی کیبورد و تند تند مینویسن تا دلم خالی بشه ، تا بغضم بشکنه ، اینجا دیگه توییتر نیست که محدودیت صد و چهل کاراکتری داشته باشم ، امروز دلم پر بود مثل تمام این روزهای گذشته که یگانه رو ندید

برچسب: ببخشید خانوم میشه من اینجا بشینم,خانوم ببخشيد,خانوم ببخشید tm bax,خانوم ببخشید چند کیلویی شما؟,خانوم ببخشید,خانوم ببخشید این خیابون نفته,خانوم ببخشید تی ام بکس,خانوم ببخشید 320,آهنگ ببخشید خانوم,آهنگ خانوم ببخشید از tm bax, نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

من هیچ سالی برای تولدم جشن نگرفتم ، هیچ سالی سورپرایز نشدم ، حتی تا حالا کیک تولدم رو خودم انتخاب نکردم و هیچوقت کسی به اینکه دلم نمیخواد روی کیکم با شکلات بنویسن "زهرا جان تولدت مبارک" توجهی نکرد و هر سال با همون دستخط زشت با شکلات روی کیکم این جمله رو نوشتن ، این قضیه تولد نگرفتن من یه سوژه قدیمی واسه شوخی کردن و دست انداختنم تو فامیله ، هیچ سالی نیست که دم تولدم این جمله رو نشنوم : امسال کدوم سالن رو گرفتین واسه تولدت ؟؟؟ یا مثلا : من لباس دنباله دارم رو بپوشم یا اون ملیله دوزیه ؟؟؟ تقریبا دو سالی هست که تولدم رو تنهایی و بالای کوه میگذرونم ، تولد ا

برچسب: نویسنده: یگانه طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 17:19

صفحه بندی